
🏃 | 1664.0 kcal |
|---|

@navidjahanshahi just finished a 20.36km run, that lasted for 196 minutes.
This run helped navidjahanshahi burn 1664.0 calories.
Description from Strava: In the old, low-rent back alleys downtown,
out of nowhere, a rooster bursts out of a house —
right behind it, a half-naked fifteen-year-old boy, wearing nothing but shorts.
Behind him, a forty-year-old guy, limping on one leg.
Then a blond woman sticks her head out the doorway, looks at me, and goes,
“Boss, can you help us catch this rooster?!”
The rest of the story doesn’t matter.
We didn’t catch the rooster.
But honestly?
Just seeing this scene is the ultimate, peak dream
of anyone who’s ever dropped acid.
توی کوچه پس کوچههای قدیمی و سطح پایین، در مرکز شهر، یهو از یه خونه یه خروس پرید بیرون و پشت سرش به پسر پونزده ساله لخت، فقط یه شرت پاش بود. و پشت سرش یه مرد چهل ساله که یه پاش میلنگید! و یه خانم مو زرد سرشو از درب خونه آورد بیرون و به من گفت "حاجی یه کمک میدی این خروس بگیریم؟!"
بقیهی داستان مهم نیست، ما نتونستیم خروس رو بگیریم. ولی دیدن همین به تنهایی غایت و نهایت آرزوی هر کسیه که دراگ میزنه!
(۶ دی، ۲۷ دسامبر، شنبه)
یادآوری استراواعی امروز :
فعالیت پارسال مثل امروز (دوران بدون عکس، چه حال بدی داشتم، الان خیلی کمتر اینجوریام. چقدر قدردان دیسکاشن بودم و چیزهای کوچیکی که نوشتم منو یاد همون یه نخ سیگاری میندازه که ویکتور فرانکل توی آشویتز جیرهبندی میکرد)
https://www.strava.com/activities/13203287747
فعالیت دوسال پیش مثل امروز (۱۹عکس، مطمئن نیستم اما گمونم مامان میخواست بره سفر و واسه بابا کیک تولد گرفت، دوهفته زودتر! همچنین با لاله و زهرا و مندل و عرفان رفتیم پنج و نیم صبح لوپ شیری دوعیدیم که باشه بدرقهی لاله! قسمت چهل و پنج شاهنامه هم ماجرای بهرامه که برای شخص من یه تکون بزرگ بود.
بهرام برمیگرده میدون جنگ تا تازیانهاش که اسمش روشه رو پیدا کنه. یه یه آدم نیمهجون میبینه. بعد از اون شلاقش رو میبینه پیاده میشه یهو اسبش صدای اسب ماده میشنوه هورمونهاش ورهمریز میشن بهرام هم بیخیالش میشه اما دشمن میبیندش و دنبالش میکنه ولی بهرام با تیراندازی نمیذاره بگیرنش چندین و چند بار. پیران بهش پیشنهاد پناهندگی میده قبول نمیکنه. در نهایت تژاو میاد دستش رو قطع میکنه و میره. شب گیو و بقیه میان با اون وضع میبیننش و گیو قسم میخوره که تا تژاو رو نگیره کلاه خودش رو درنمیاره....
و همونجوری میزنه به سپاه دشمن و مستقیم میره سمت تژاو، با کمند میگیره میکشوندش تا پیش بهرام، تژاو هم انکار میکنه که کار اون نبوده. و میرسن به بهرام نیمهجون و یهو بهرام میگه مرگ که بهرحال پیش میاد پس بذار اسمم خوب در بره و تژاو رو میبخشه! و گیو میریزه بهم و یهو میزنن سر تژاو رو قطع میکنه و بهرام اون جملهی آخر رو میگه و میمیره. این یکی از پیچیدهترین جاهای شاهنامهست که میگه تژاو از نظر سمبلیک نیمهی منفی سیاوش بوده. دیگه ایرانیا عقبنشینی کردن و جنگ فعلاً تمومه تا بعد)
https://www.strava.com/activities/10446415272
فعالیت چهارسال پیش مثل امروز (۱۰عکس، با گروه رفتیم دوچرخهسواری، در تلاش بودم رکورد چهارصد کیلومتر رکابزنی در ماه رو ثبت کنم! خندهداره که الان بیشتر از اون مسافت رو پیادهروی میکنم!)
https://www.strava.com/activities/6432179969
Strava2hive
If you would like to check out this activity on strava you can see it here:
https://www.strava.com/activities/16870549264
About the Athlete: **
This is an automated post by @strava2hive and is currently in BETA.
If you would like to know more about the @strava2hive service, you can checkout our Frequently Asked Questions.